دارم سخٖنی با تو و گفتن نتوانم

دارم سخٖنی با تو و گفتن نتوانم

ویـن درد ِ نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم
دیدگاه ها (۱)

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

سلامداداش دارم میرم حمو_چیز مسافرت_مسیر دوره باید گوشیها شار...

دستم به قلم رفت که سازی بنوازمبا نغمه ی سازم غزلی تازه بسازم...

خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبتتا بیایند عزیزان به مبارک ...

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

عاشقانه های شبنم

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۹//یونا فهمیده اعضا اتو دوست دارن نقشه ریخته که داداشش ...

*آن شعله که از ديدنت افتاد به جانمآتش زده بر جسم و تن و روح ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:16باید چیکار کنم؟(سه روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط