ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
Part:16
باید چیکار کنم؟
(سه روز بعد)
خیلی استرس دارم تصمیم گرفتم امروزو به کوک بگم خیلی میترسیدم قرار بود واکنشش چی باشه که یهو در محکم باز شد و نه باز اون چهره عصبی یعنی دوباره قراره کتک بخورم
ا.ت:ک کوک؟
کوک:خفه
اومد سمتم و یکی زد در گوشم این سیلیش محکم تر از همیشه بود
کوک:حق با بابات بود تو واقعا به درد نخوری
نمیدونم چرا ولی شنیدن این حرف از کوک برام دردناک بود با سیلی دوم به خودم اومد که شروعکرد به زدنم ....اخرین ضربشو به شکمم زد که بیشتر از همه درد داشت با این ضربه تونستم مایعی رو بین پاهام حس کنم
(ویو کوک)
همین جوریشم عصابم خورد بود که مین بهم زنگ زد و جواب دادم
کوک:چی میخوای
دونگ ووک:میدونی شنیدم از طریق ا.ت میخوای بهم ضربه بزنی ولی باید بگم الکی خودتو خسته نکن من اصلا به ا.ت اهمیت نمیدم اصلا دوسش ندارم و دختر خودم نمیدونمش اون همیشه یه به درد نخور اضافی بود برام و اگه همین الان بزنی بکشیم برام مهم نیست من از اون دختر متنفرم حاضرم خودم بکشمش گرچه تو میخوای زحمتشو بکشی ولی یه درخواست دارم وقتی کشتیش جنازه نفرست برای ما دلم نمیخواد چهرشم ببینم خودت هر کاری میخوای بکن
کوک:خفه شو مرتیکه
دونگ ووک:اوه باشه باشه دیگه قطع میکنم
و قطع کرد با عصبانیت گوشیو پرت کردم لعنتی از جام بلند شدم گوشیو برداشتم و رفتم سمت خونه وقتی رفتم داخل ا.ت معلوم بود ترسیده ولی برام مهم نبود رفتم سمتش و شروع کردم به زدنش با اخرین ضربه ای که بهش زدم متوجه خونریزیش شدم ولی اهمیت ندادم .....
«عشقی در حصارِ درد.»
Part:16
باید چیکار کنم؟
(سه روز بعد)
خیلی استرس دارم تصمیم گرفتم امروزو به کوک بگم خیلی میترسیدم قرار بود واکنشش چی باشه که یهو در محکم باز شد و نه باز اون چهره عصبی یعنی دوباره قراره کتک بخورم
ا.ت:ک کوک؟
کوک:خفه
اومد سمتم و یکی زد در گوشم این سیلیش محکم تر از همیشه بود
کوک:حق با بابات بود تو واقعا به درد نخوری
نمیدونم چرا ولی شنیدن این حرف از کوک برام دردناک بود با سیلی دوم به خودم اومد که شروعکرد به زدنم ....اخرین ضربشو به شکمم زد که بیشتر از همه درد داشت با این ضربه تونستم مایعی رو بین پاهام حس کنم
(ویو کوک)
همین جوریشم عصابم خورد بود که مین بهم زنگ زد و جواب دادم
کوک:چی میخوای
دونگ ووک:میدونی شنیدم از طریق ا.ت میخوای بهم ضربه بزنی ولی باید بگم الکی خودتو خسته نکن من اصلا به ا.ت اهمیت نمیدم اصلا دوسش ندارم و دختر خودم نمیدونمش اون همیشه یه به درد نخور اضافی بود برام و اگه همین الان بزنی بکشیم برام مهم نیست من از اون دختر متنفرم حاضرم خودم بکشمش گرچه تو میخوای زحمتشو بکشی ولی یه درخواست دارم وقتی کشتیش جنازه نفرست برای ما دلم نمیخواد چهرشم ببینم خودت هر کاری میخوای بکن
کوک:خفه شو مرتیکه
دونگ ووک:اوه باشه باشه دیگه قطع میکنم
و قطع کرد با عصبانیت گوشیو پرت کردم لعنتی از جام بلند شدم گوشیو برداشتم و رفتم سمت خونه وقتی رفتم داخل ا.ت معلوم بود ترسیده ولی برام مهم نبود رفتم سمتش و شروع کردم به زدنش با اخرین ضربه ای که بهش زدم متوجه خونریزیش شدم ولی اهمیت ندادم .....
«عشقی در حصارِ درد.»
- ۱.۰k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط