ای آسمان خون گریه کن ، خون گریه کن ای آسمان

ای آسمان خون گریه کن ، خون گریه کن ای آسمان
بغض گلو را پاره کن ، غم را مکن در دل نهان
ای آسمان تو شاهد ظهر عطش بودی بگو
آنچه تماشا کرده ای از سوز دل خاکیان
ای آسمان تو ناظر عشق حقیقی بوده ای
با درد و داغ و غم بگو، زین قصه صدها داستان
گر لب گشایی تا بگویی قصه ی آن عشق را
هم جان بسوزد زآتشش ، هم شعله افتد بر زبان
دریای چشمت را بگو طغیان کند طغیان کند
گر زخمه ی عشقی تو را باشد چو من در تار جان
با ما بگو از قهرمان کوچک دشت بلا
در چشمهایش گریه و خنده به لبهایش عیان
شد کشته در راه خدا آن قهرمان عاشقی
در کودکی شد کشته تا گیرد بقای جاودان
ای آسمان با ما بگو از قصه ی ظهر عطش
از داغی شنها بگو واز پیکر بی سایبان
آن عاشق دلسوخته آورده فدیه بهر دوست
هم کودک شش ماهه اش هم پیر مرد ونوجوان
در سوگ او کرده فلق صد چاک جیب خویش را
از خون او روی شفق گشته به رنگ ارغوان
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب آفرینش ز غبار قدم توست حسینآسمان س...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

😘🫠😎.میشود روزی عزیزت من شوم؟           قاب عکس روی میزت من ش...

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط