[وَقتی‍ عَز نآ اُمیدی‍ جُمجُمَت‍ پُرِھ]

[وَقتی‍ عَز نآ اُمیدی‍ جُمجُمَت‍ پُرِھ]
[دیگِھ دِلِت‍ دوس‍ نَدآرِھ صُب‍ ‍شَب ڪُنھ]
:]
#Rozix
#cp_block
دیدگاه ها (۱۴)

عاشقانه های شبنم

رمان عشق و انتقام

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

#ارباب‌سنگدل #پارت_16با ترس و لرزی رفت سمت جنازه ها و اشک ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط