عشق‌یهویی¹⁴

عشق‌یهویی¹⁴
ات‌ویو
ب لیسا زنگ بزنم ببینم رسیدن..
لیسا ـ الو؟
ات ـ الو سلام
لیسا ـ سلام..چیشد فهمیدن؟
ات ـ نه نفهمیدن...رسیدین؟
لیسا ـ دوساعته رسیدیما😐
ات ـ اها
لیسا ـ راستی گرنبنبنییمبمبنب؟؟
ات ـ چی؟
لیسا ـ دکبنیمسمبمقجیمطم؟؟
ات ـ صدات نمیاد جابه‌جا شو
لیسا ـ الان صدام میاد؟
ات ـ اره بگو چیشد؟
لیسا ـ فردا بریم تمرین؟
ات ـ اوکی
لیسا ـ پس ساعت ⁷:⁰⁰بیا دنبالمون
ات ـ باشه..فعلا
گوشیو قط کردم
حوصلم سر رفته بود..پس رفتم سریال ببینم
ات ـ چی ببینم؟؟؟ اها شیطان من(خودم تازه شروع کردم ب دیدنش😂)
داشتم سریالو میدیدم ک گشنم شد
هوف..
بزار ببینم ساعت چنده...چییییی ³عه؟؟؟
چقد زود گذشت
فک کنم الان همه خابن(یجور میگی همه انگار صد نفر خونه‌ان)
برم یواشکی کسی نفهمه زودم بیام
اره همین کارو میکنم!
رفتم پایین
ابمیوه..چیپس و ماست موسیر..آلوچه و لواشک و کلی خوراکی دیگه برداشتم
داشتم میرفتم بالا ک دیدم تهیونگ داره از اتاق میاد بیرون
سریع رفتم سمت اتاق ک یدفه الوچم افتاد
سریع برش داشتم
میخاستم درو ببندم ک تهیونگ نزاشت
ات ـ ول کن
تهیونگ ـ اونوقت چرا؟
ات ـ چون من میگم
تهیونگ ـ هومم..بیب؟
ات ـ برو....برو دیگه
تهیونگ ـ نچ نچ
ات ـ یکار نکن جیغ بزنمااا
تهیونگ ـ ب کوک دارو خاب آور دادم هیشکی صداتو نمیشنوه
ات ـ از جونم چی میخای؟
تهیونگ ـ...
ـــ
یاح یاحححححح
خوماری😈
دیدگاه ها (۹۸)

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت 13رمان ✨عشق مدرسه ای🇰🇷هیونجین: ملکه قلبم بغض نکن رسیدیم...

عضو. ۸ Bts

چندپارتی تهیونگ

رمان

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط