ما شقایق های باران خورده ایم

ما شقایق های باران خورده ایم

سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقهٔ احساسمان خشکیده است

زخمها از تیغ وطوفان خورده ایم

تاچه بوده تاکنون تقصیرمان

تا چه باشد بعد ازاین تقدیرمان
دیدگاه ها (۱۳)

آنجا کـــــه دلی بودبه میخانه نشستیمآن تـوبه صـــد سالهبه پی...

مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کردی...

کسی هرگز نمیداند چه سازی میزند فرداچه میدانی تو از امر...

‌مَن بَراے ِ تو چَترے بیش نبودم…بـاران ڪه تَمام شُدفَراموشَم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط