دل من جای امیدی نیست او نمی آید,اینقدر مرا پشت این پنجره

دل من جای امیدی نیست او نمی آید,اینقدر مرا پشت این پنجره نکشان,چشمم طاقت دیدن این کوچه متروک را ندارد...
دیدگاه ها (۱)

حـرف تــازه ای نـدارم …فقـط ….خـزان در راه اسـت …کلاه بگـذار...

"او" دیگر مرا دوست ندارد.. و تلخ نوشته ای تلخ تر از این جمله...

بیا بخوان ترانه‌ای, سرود عاشقانه ای تو کز خیال خسته ام دمی گ...

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــشق " فقط همون اولے " بقی...

إعلَم أنَّ الحُبَّ لایَقبلُ الإشتراکَفَلایَصِح أن یُحبَّ الم...

_ در این رهِ، مرا طاقتِ برگشتن نیستنشسته‌ام که مگر جاده به پ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

این تصویر، قصه‌ی تلخِ شادی‌هایی است که به سوگ نشستند و کودکا...

مردی که در کنارم بود

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

من حرف می زنم و دلم شعر می شود در واژه های م...

در تنهایی بی انتها گرفتار شدم در این تنهایی بی اعتمادی سرگرد...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط