چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت ...

چند وقتی بود که چشماش یه غمی داشت ...
یه غمی که آزارم می‌داد، کم حرف شده بود، مدت‌ها به یه نقطه خیره می‌شد و فکر می‌کرد ...
یادمه وقتی ازش پرسیدم چیزی شده که انقدر بهم ریخته‌ای ؟ تو چشمام زل زد و گفت : دلتنگم ، خیلی دلتنگم ...!
نذاشت بپرسم دلتنگ کی ، دلتنگ چی ؟
دستمو گرفت و گفت تا حالا به کسی حسادت کردی؟ سرم رو تکون دادم و گفتم نمی‌دونم، شاید، تو چی ؟
خندید و گفت آره ... من به خودم حسودیم میشه ! به همون کسی که بودم و دیگه نیستم، همونی که از یه جایی به بعد عوض شد، می‌دونی ، سخت‌ترین روزهای زندگی همون روزایی هست که آدم دلتنگ خودش میشه ...
حرفاشو درک نمی‌کردم تا اینکه چند سال بعد روزای سختم شروع شد، دلتنگ شدم، دلتنگ همون کسی که تو گذشته بودم، دلتنگ همون حس‌هایی که مدت ها تجربه نکرده بودم، دلتنگ خنده‌هایی که مصنوعی نبود، دلتنگ رویاهایی که هرچی گذشت کمرنگ‌تر شد ...
همونجا بود که فهمیدم فرقی نداره شرایط تغییرت بده یا سرنوشت یا مسیری که انتخاب می‌کنی ، اگر با گذشت زمان عوض بشی بالاخره یه روز بی رحم‌ترین دلتنگی میاد سراغت ...
دلتنگی که هیچ راه فراری نداره ، دلتنگی که هیچوقت تموم نمیشه ، فقط گاهی فراموش میشه ...
همین !
دیدگاه ها (۳۹)

مامان جونم ❤️تو همون آدمی هستی که همیشه کنارمی، غم‌خوارمی و ...

نمی‌دونم چرا امشب دوباره یاد بعضی چیزا افتادم.از اون خاطره‌ه...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : two ویوی جونگ کوک :(بک آپ به پنج...

گاهی آدم خسته نیست...فقط دیگه توانِ ادامه دادن نداره.بعضی آد...

عاشقانه های شبنم

بعضی آدما فقط وارد یه قاب می‌شن و یهو همه‌چی عوض می‌شه...لیس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط