عاشقانه های شبنم

بابا😭😭😭😭😭
دیگه نیستی…
یه وقتایی زندگی فقط با یه نبود عوض می‌شه…
یه روز صبح بیدار می‌شی و می‌بینی همه‌چی سر جاشه،
اما اون که باید باشه… نیست.
دیگه نیستی…
نه توی خیابونایی که با هم راه می‌رفتیم،
نه توی حرفای نصفه‌نیمه‌ای که همیشه می‌زدیم،
نه حتی توی خاطراتی که هر شب هزار بار تو ذهنم مرور می‌کنم.
می‌دونی دردش کجاست؟
اینه که همه‌چی هنوز مثل قبل ادامه داره…
آسمون همون آسمونه،
شهر همون شهره،
حتی من… همون منم.
فقط تو نیستی.
دیگه نیستی که بخندی و خستگی روزمو ببری،
نیستی که حتی دعوام کنی و حالمو جا بیاری،
نیستی که وقتی همه دنیا باهام غریبه‌ست،
یه نفر باشی که منو بفهمه.
چقدر عجیبه…
آدم وقتی کسی رو از دست می‌ده، تازه می‌فهمه چقدر چیزای کوچیک با حضورش معنا داشتن.
حتی همون نگاه ساده، همون "حواست به خودت باشه"،
حتی همون سکوتایی که با هم داشتیم…
دیگه نیستی…
و من موندم و هزار تا سوال بی‌جواب،
موندم و شبایی که طولانی‌تر شدن،
موندم و یه دلی که دیگه نمی‌دونه بی‌تو چه‌جوری باید تند بزنه.
اما با همه‌ی اینا…
یه چیزی رو مطمئنم:
هیچ‌وقت نمی‌شه فراموشت کرد.
نه امروز، نه فردا، نه هیچ‌وقت…
دیگه نیستی…
اما هنوز همه‌جا با منی.
تو توی درد منی… توی بغض منی… توی هر نفسی که می‌کشم.
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط