ناگهان دیدم سرم آتش گرفت

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم، خاکسترم آتش گرفت

چشم وا کردم، سکوتم آب شد
چشم بستم، بسترم آتش گرفت

در زدم، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم، بال و پرم آتش گرفت

از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت

حرفی از نام «تو» آمد بر زبان
دستهایم، دفترم اتش گرفت...

★متحرک★
دیدگاه ها (۱)

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

Twenty two

چند پارتی بازی ممنوع

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پرنسس ناخواسته

فاصله یک لبخند تا جنون

مرد بی رحم

Iove and the moonPart22یونا: میگم کوک فردا شب دوتایی بریم شا...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط