سر بر سینه‌ام بگذار

سر بر سینه‌ام بگذار
با تپشهای قلبم آرزوهایت را شماره کن
رشته‌های سپید مویم
ردِ رنج‌هایی‌ است که زندگی‌‌ام را سیاه کرد
با این همه در سرزمینی که مرگ پایان رنج هاست
هرگز هیچکس تابوت عشق را
بر شانه‌‌های من نخواهد دید.
دیدگاه ها (۲)

🐎🇮🇷 شکوهِ آزادی در دل کویر؛ زیبایی اسب‌های وحشی یزدِ ایران! ...

مرد بی رحم

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت دوم: تلاقیِ نگاه‌های سرنوشت‌...

### پیش‌نویس شروع داستان##شب، مثل یک پتک سیاه روی سر سینا می...

p9

رمان تهیونگ

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ³زیر دوش آب گرم ایستاده بود..به دیکش ن...

p : 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط