شهری را اشتباه رفتم

شهری را اشتباه رفتم
خیابانی و
کوچه ای را
دری را زدم
در دیگری اشتباهی باز شد
دخترکی بود،
خندید
اشتباهی خندیدم
دلم لرزید و او را ،در را آرام بست
پیرزنی در آن کوچه نشسته بود و
اشتباهی ما را تماشا میکرد
نگاهی انداخت و
گفت اشتباه نکن،
دخترک تمام روزهایش به این اشتباه می گذرد....،....
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 195♡⁠。⁠)⁩لباس ش...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...در ورودی خونه رو باز کر...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط