شكست و ريخت به خاك و به باد داد مرا

شكست و ريخت به خاك و به باد داد مرا
چنانكه گويیی ھرگز كسی نزاد مرا
مرا به خاك سپردند و آمدند و گذشت
تكان نخورد درين بی كرانه آب از آب
ستاره می‌تابید
بنفشه می‌خنديد
زمین به گرد سر آفتاب می‌گرديد
ھمان طلوع و غروب و ھمان خزان و بھار
ھمان ھیاھو
جاری به كوچه و بازار
ھمان تكاپو
آن گیر و دار آن تكرار
ھمان زمانه كه ھرگز نخواست شاد مرا...

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

شکست و ریخت به خاک و به باد داد مراچنانکه گویی هرگز کسی نزاد...

#یکی_دو_روز_دیگر_از_پگاه_چو_چشم_باز_می_کنیزمانه زیر و روزمین...

گوناگون

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختبه قصد جان من زار ناتوان ا...

تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریستچگونه عکس...

فیروزه میزانی شاعر تهرانی

مشورت حضرت سلیمان(ع) با خفاش بسیار جالب از دست ندید...چهارکس...

تفسیر قرآن

⚜ حضرت علی اکبر (ع) کجا دفن شده است ؟دربارۀ قبر علی بن حسین،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط