( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۵

جیمین : معلوم بود اینجوری میشه ته با اون دل مهربانت
تهیونگ دستی به موهایش کشید سپس لب هایش را تر کرد
جونگکوک باز هم از شدت عصبانیت خندید و محکم آرنج دست یوری را به شدت گرفت و سمته پاهای اون سوک و تهیونگ که کنار هم ایستاده بودن انداخت و درست خم جلو پاهای هر دو بود
اه خفیفی از میان لب هایش بیرون رفت و همچنان موهای کوتاه رو صورتش پخش بود ... نه نباید جا میزد
این تازه اول راه سخت یوری بود ولی اشک ها درمان قلب بود کمی گونش را خیس کرد
اون سوک : داداش چیکار می‌کنی ؟
جونگکوک شانه ای بالا انداخت
جونگکوک: اون خواهرم رو اذیت کرد باید طلب بخشش بکنه
یوری با بغض و غضب گفت ... یوری : بمیرم هم معذرت خواهی نمیکنم
جیمین باز هم ابرو بالا انداخت و میز‌ را دور زد و مشغول بازی کردن با سر آستین هایش شد
جیمین: این یه درخواست نبود این دستور بود زود باش !
هاری نگاهی به شوهر و برادرش انداخت دیگر داشتن به این بدی می‌گیرند و دل هر دختری رو هم می‌سوخت زود سمته جونگکوک رفت سپس بازوش را به دست گرفت
هاری : بس کن جونگکوک
جونگکوک نگاهی به چشم های پر از ترس هاری انداخت نرم پشت دستش را روی نیم رخش کشید و آروم گفت
جونگکوک: تو کاریت نباشه عمر من
جیمین درست کنار جونگکوک ایستاد سپس خم شد جلو یوری و به شدت محکم موهایش را به دست گرفت و با عصبانیت و خشم گفت
جیمین : معذرت خواهی کن وگرنه تا صبح تو سرما میمونی
یوری چشم در آن چشم های پر از خشم دوخت ولی دختری نبود که زود پا پس بکشه از لای دندون هایش غرید
یوری : برو عقب تا توف نکردم تو صورتت
جیمین محکم تر سرش را هول‌داد روی زمین و از روی زمین بلند شد دست هایش رو هم زد و گفت
جیمین : لعنتی دست هام کثیف شدن
جونگکوک بلند بلند خندیدم و آرنج رو شانه جیمین گذاشت گوشه لبش را گزید سپس گفت ... جونگکوک: جیمینی... نظرت چیه با بم هم خونه بشه خوشه جلو در هوا ابری
جونگکوک بلند خندید سپس جیمین ابرو تو هم کشیده خشن گفت ... جیمین : نظره خوبیه
هاری به خوبی منظور شوهرش را گرفت باز هم بازو جونگکوک را به دست گرفت و آروم تر گفت ... هاری : جونگکوک اصلا شوخی خوبی نبود
دیدگاه ها (۱)

ادامه اون سوک : درسته بس کنید یوری ترسیده این رفتار های زشتو...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۶کلافه نفسی کشید و همچنان هر دو دست هایش ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۴تهیونگ نگاهی به جونگکوک انداخت سپس دست ب...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۳کنار گوشش نفس داغی خورد سپس با صدا بم گف...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که دیر گذاشتم💕_________________...

پارت⁴که یهو جونگکوک اومد پیششونجونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط