پارت⁴
پارت⁴
که یهو جونگکوک اومد پیششون
جونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده روانی)
ات با عصبانیت رفت سمته جونگکوک و یقشو گرفت
ات: خواهرم کجاست عوضی هاااا!؟؟( عربدع)
جونگکوک: مراقب حرف زدنت باش وگرنه زبونتو قطع میکنم
ات: خفه شووووو عوضییی خفه شووووو
جیمین خواست اتو بزنه که ات سریع بیهوش شد و یوری اومد سمتش و با گریه لب زد
یوری: ات..ا..ات بیدار شو خواهش میکنم...( گریه)
جیمین به زور قانع شد و زنگ زد به دکتر شخصیش تا بیاد ، دکتر اومد و اتو معاینه کرد
یوری: حالش چطوره دکتر؟؟؟ ( گریه)
دکتر: زخمای رو بدنش خیلی عمیقن و باید استراحت کنن...و اینکه فشار عصبیه زیادی بهشون وارد شده به خاطره همین بیهوش شدن
دکتر رفت ، یوری بدو بدو به سمته ات رفت و دستاشو گرفت و گریه میکرد که ات بهوش اومد
یوری: د.. آخه دختره ی احمق چرا به خاطر من انقدر به خودت فشار میاری..نمیگی از ناراحتی میمیرمم( گریه)
ات تا یوری رو دید سریع بلند شد و بهش با نگرانی نگاه میکرد
ات: ببینم خوبی؟ چیزیت که نشده نه؟؟ آسیب ندیدی ؟؟ زخمی نشدییی؟؟ کتکت نزدن هومم؟؟؟
یوری: نه نه من خوبم انقدر نگرانم نباش
جیمین و جونگکوک روی مبل نشستن
جیمین: دقت کردی که این دوتا با اینکه خواهرن اما برعکسه همن
جونگکوک:هومم درست میگی
ات از جاش بلند شد که یهو....
خماریییییییی 😝
که یهو جونگکوک اومد پیششون
جونگکوک: چه خبره اینجا؟( خنده روانی)
ات با عصبانیت رفت سمته جونگکوک و یقشو گرفت
ات: خواهرم کجاست عوضی هاااا!؟؟( عربدع)
جونگکوک: مراقب حرف زدنت باش وگرنه زبونتو قطع میکنم
ات: خفه شووووو عوضییی خفه شووووو
جیمین خواست اتو بزنه که ات سریع بیهوش شد و یوری اومد سمتش و با گریه لب زد
یوری: ات..ا..ات بیدار شو خواهش میکنم...( گریه)
جیمین به زور قانع شد و زنگ زد به دکتر شخصیش تا بیاد ، دکتر اومد و اتو معاینه کرد
یوری: حالش چطوره دکتر؟؟؟ ( گریه)
دکتر: زخمای رو بدنش خیلی عمیقن و باید استراحت کنن...و اینکه فشار عصبیه زیادی بهشون وارد شده به خاطره همین بیهوش شدن
دکتر رفت ، یوری بدو بدو به سمته ات رفت و دستاشو گرفت و گریه میکرد که ات بهوش اومد
یوری: د.. آخه دختره ی احمق چرا به خاطر من انقدر به خودت فشار میاری..نمیگی از ناراحتی میمیرمم( گریه)
ات تا یوری رو دید سریع بلند شد و بهش با نگرانی نگاه میکرد
ات: ببینم خوبی؟ چیزیت که نشده نه؟؟ آسیب ندیدی ؟؟ زخمی نشدییی؟؟ کتکت نزدن هومم؟؟؟
یوری: نه نه من خوبم انقدر نگرانم نباش
جیمین و جونگکوک روی مبل نشستن
جیمین: دقت کردی که این دوتا با اینکه خواهرن اما برعکسه همن
جونگکوک:هومم درست میگی
ات از جاش بلند شد که یهو....
خماریییییییی 😝
- ۲۳۶
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط