وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد

من شروع شدم.

وقتی که او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مـــــردن!

*دکتر شریعتی*
دیدگاه ها (۴)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت10دکتر لی:خا...

پارت ۴ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه ی صبح_تهیونگ:اجوما جونگکوک رو برده ب...

افتاده در چشم تو صاف

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

وقتی لب تو خنده زد

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

چند پارتی

عشق ممنوعه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط