چشم مستت چه کند با من بیمار امشب

چشم مستت چه کند با من بیمار امشب
این دل تنگ من و این تن بیمار امشب
آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی
که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب
بیش از این مرغ سحر خون به دل ریش مکن
که به کنج قفسم چون تو گرفتار امشب

سیل اشکم همه دفترچه ی ایام بشست
نرود نقش تو از پرده ی پندار امشب
بودم امید چو آیی به سرم سایه مهر
آفتابی شود از سایه, پدیدار امشب
بسته شد هر در امید به هر جا که زدیم...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

تهش قراره بمیریم!؟پس بیا نترسیم، به تِه هیچی فک نکنیم.ریسک ک...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

هر روز شعری تازه را،نذر نگاهت کرده ام دین وُ دلم را وقف آن.....

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

#شعر_معاصر 🍂دیری‌ست که از روی دلآرای تو دوریممحتاجِ بیان نیس...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط