گفتم شبی با دلبری مست و غزلخوانت کنم

گفتم شبی با دلبری مست و غزلخوانت کنم
وقت سحر با عشق خود من مات و حیرانت کنم

یک لحظه چون غافل شدم دیدم که رفتی با رقیب
من امدم دنبال تو شاید که مهمانت کنم

دستت میان دست او چشمان تو دنبال من
گفتم نگاهم میکنی شاید پشیمانت کنم

یک لحظه چرخاندی سرت دنیای من وارونه شد
ای کاش میشد لحظه ای دل را به قربانت کنم

لعنت به عشقی که مرا دیوانهء چشمت نمود
ویرانه کردی خانه ام یکروز ویرانت کنم

چون میروی دیگر برو هرگز نمیخواهم تو را
خواهم شبی با عاشقی تنها و گریانت کنم
دیدگاه ها (۱۲)

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹ویو میکا_____جیمین از...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

My lovely neighbor part : 53

جای انکه رعد باشم تا پریشانت کنمکاش باران میشدم تا بوسه بارا...

آمده بـودم بمیـرم پیـش چشمانت نشد جـان ناقابل کنـم امشب به ق...

وقتی نگاهم می کنی..یک لحظه جانم می رود..آنقدر جذابی که چای.....

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شومیا تو سلطانم شوی و من نگهبان...

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شومیا تو سلطانم شوی و من نگهبان...

آرزو دارم شبی با بوسه سلطانت شومیا تو سلطانم شوی و من نگهبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط