خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم
بین تنهایی آدم ها پناهت می شوم
یک شب از دنیا به عشقت دست ِ خود را می کشم
در هوای خانه ای تاریک ، ماهت می شوم
تا نگاهم می کنی ... از شوق ، می ریزد دلم
خیره در آئینه ی چشم سیاهت می شوم
با تو دنیا تیره و تاریک هم باشد خوش است
تو فقط عاشق بمان ؛ فانوس ِ راهت می شوم
گاه ابرم ، گاه باران ، گاه شیرین ، گاه تلخ
همدم حال و هوای گاه گاهت می شوم
بی تو مردن ، آخرین درد ِ من از این لحظه هاست
در کنار تو شبی از مرگ ، راحت می شوم.
دیدگاه ها (۱)

ساعت زندگیت را به افق آ دم های پوچ کوک نکنیا خواب میفتی یا ع...

فانوسهایم را چراغ راهت کرده امتا بدانی کهچشمانم هنوز در انتظ...

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیستچشم تو چون شاه بیتی د...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

خسته ام اما بخواهی، تکیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها، پنا...

خسته ام اما بخواهی، تکیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها ، پن...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

‏خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پنا...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شومبین تنهایی آدم ها پناهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط