گاه جلوی آینه می ایستم...خودم را در آن میبنیم...دست روی ش

گاه جلوی آینه می ایستم...خودم را در آن میبنیم...دست روی شانه هایش میگذارم و میگویم:چه تحملی دارد "دلت"....
دیدگاه ها (۱)

گاهی یک نفر؛آنقدر از آدمای واقعی خسته میشه که،خودشو تبعید می...

بزرگترین درد دنیا اینه که بدونی پناه لحظه هات "پناه دیگه ای ...

بهم گفت:چیه؟ تو خودتی...با ما باش!خندیدم و گفتم:همینجا جام خ...

..

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

p30

#my.sexy.toy. psrt 8 فیلیکس سرش رو از روی شانه‌ی هی...

عاشقانه های شبنم

«زندگی، مثل یک آینه است؛سرد، صیقلی، و بی‌رحم.ما در برابرش می...

بعضی حال بدیا شبیهِ بارون نیستن که ببارن و تموم شن؛ شبیهِ مه...

مرد بی رحم

رمان انفجار و امید

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط