بچه ها قسمت 36 و 37 نیست

بچه ها قسمت 36 و 37 نیست

(ʘ_ʘ)
<( )>
فک کنم کوکو گشاده حذفیدشون⊙︿⊙
شایدم ویس حذفیدشون ⊙﹏⊙
عاغا چرا ملت ویس اینقد بیجنبن؟
برید اینستا... ینی +30 میزارناااا ولی یکی اعتراض نمیکنه ...شعور دارن وقتی میدونن جنبشو ندارن نمیخونن.. والاااا
ولی من پرو تر از این حرفام :-q
یکم تغییر دادم این دو تا قسمت رو
یکم مهربون تر میشیم ^-^
فدای خودم چگده من ماهم
┌(^ .^)┘
36:
کای:,من که الان چیزی نگفتم...به عنوان دوس پسرت حق ندارم بدونم چرا داری از کشور خارج میشی؟
بعدم مثل بچه ها روشو برگروند و لب و لوچشو اویزون کرد
خندم گرفت... رفتم سمتش و لپشو کشیدم
کای: راستییییییی ..... اگه رفتی پیش اون پسره خشایا......
دستمو گذاشتم رو لبش
من: کای خواهش میکنم ...می خوام فراموشش کنم
کای: بایدم فراموش کنی -_- تو مال منی از اینجور حرف زدن کای خندم گرفت
من: چشم
کای با شیطنت اومد سمتم
من: برو..بروووو کیشته کیشته
کای پوکر فیس نگام کرد
من: سهون بازی در نیار
کای خندید..اومد سمتم شروع کرد به قلقلک دادنم منم که قلقلکییییی وحشتناک
بلند جیغ میکشیدم و میخندیدم
کای هم میخندید
من: وااااااییییی... اخخخخخ.. بسههههه.. عهههه. دیر شد بزا وسایلمو جمع کنمممم
کای:.بیا برو... اصن بیا منو بخوررر.. بد اخلاق...
خندیدم
هر چی نیاز داشتم گذاشتم تو چمدون
من: خب دیگه من برم... خوشحال شدم دیدمت ....مرسی که کمکم کردی.. مرسی که هوامو داشتی اوپا
کای با اخم و خشم نگام کرد:
1.چرا به من گفتی اوپا؟
2.چرا یجوری حرف میزنی انگار واسه همیشه داری میری؟
دیدگاه ها (۱۲)

life like hellp:10چند ثانیه فقط به صفحه‌ی گوشی خیره موندم.نم...

رمان تهیونگ

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

𓂃 ࣪˖ ִֶָ وقتی استادت بود و عاشقت شد...🪐🩵🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕همین که ا...

Part 47کیم‌ویا.ت: ته خیلی با سلیقه ایتهیونگ: تو هم یکی از سل...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط