خدایا!

خدایا!
میخواستم بنویسم خیلی تنهام اما سجاده ام را دیدم شرمنده شدم...نمی فهمم وقتی به نماز می ایستم،من،تو را می خوانم...؟! یا تو، مرا می خوانی...؟!
فقط کاش که عشق مان دو طرفه باشد...
دیدگاه ها (۲)

ازکنار گورستان رد میشدمنگاهم به سنگ قبر ها بوددنیای زنده ها ...

بعضی چیز ها در جهان خیلی مهم تر از دارایی هستندیکی از آن هات...

دستهایم را محکمتر بگیرمن هنوز هم نمیخواهــمتورا...به دست خاط...

همیشـــــــه.. پُـر از مهربانــــی میمانم،حتی اگر هیچکــــس ...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

من بدون دلیل و بی‌علتبی توجه به عشق و بی‌دقتخارج از عرف رایج...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

عاشقانه های شبنم

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

وقتی می‌بینی ذهنت پرت استشیطان وسوسه‌ات می‌کند: «این چه #نما...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط