پارت ۲۱

پارت ۲۱
صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.
دست‌خط پدرم بود.
«یونا، اگر این نامه را می‌خوانی یعنی جونگکوک به تو نزدیک شده. از او متنفر نباش. اما هرگز به او اعتماد کامل نکن. او بخشی از حقیقت را نمی‌داند.»
نامه از دستم افتاد.
جونگکوک پشت سرم ایستاده بود.
_چی شده؟
نامه را به سمتش گرفتم.
وقتی خواند، رنگ صورتش تغییر کرد.
_این غیرممکنه.
_چی؟
آرام گفت:
_من می‌دونم پدرت چرا ناپدید شد.
_چرا؟
_چون من آخرین کسی بودم که اون رو دیدم.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۲جونگکوک حقیقت دیگری را پنهان کرده بود.سال‌ها قبل، او ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖جیمین نامه را پیدا کرد.فوراً ...

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

🍷 Red Wineپارت ۲۵ — نامهرینا چند بار جمله‌ی روی کاغذ را خوان...

🌹 رزهای خونینپارت سومیونا از وقتی تهیونگ از اتاق رفته بود، م...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط