من آن مرغم

من آن مرغم
که افکندم به صد دام بلا خود را
به یک پرواز ِ
بی هنگام کردم مبتلا خود را ...

نه دستی داشتم بر دل
نه پایی داشتم در گِل
بدست خویش کردم
این چنین بی دست و پا خود را ...!

وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۳)

به آواره زمین بخشیدم، از او خان درآوردماز آن ویرانۀ بی‌مشتری...

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

😔🤲🤲 میلاد عرفان‌پورفریاد عطش... سوختن چلچله‌ها...افتاده میان...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

عاشقانه ها

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :آن خانمی که دستش را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط