این روزها ...

این روزها ...
دلم زود می گیرد ، زود می شکند ...
گاهی هوس می کنم همان بچه ای باشم ؛
که وقتی آزارش دادند ؛
چادر مادرش را باز می کرد ،
و پشتِ توریِ امن و آرامَش ، پناه می گرفت ...
انگار همه چیز تمام شده بود ،
انگار دیگر کسی با او کاری نداشت ،
انگار فرمانِ آتش بس داده بودند ...
من این روزها ؛
برای بی کسی ام آغوشی ندارم ،
به قدری از دنیا ترسیده ام ،
که هیچ گوشه ای برایِ دلم امن نیست !
مرا ... به کودکی ام برگردانید ...
جایی که امن ترین سر پناهِ جهان ؛
چادرِ مادرم بود !

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۳)

غصه نخور جانماین طبیعت آدم هاستمی آینددل میبندندعاشقت میکنند...

Birbirinize yalan söylemeyinİnsan inanır yürek bağlar...به ی...

‍ آدمها رو ذخیره نکنیم برای روزهای مبادا!اگر برای کسی نصفه و...

بعضی وقتها انقدر دلت از یه حرف میشکنه که حتی نای اعتراض هم ن...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»باباجونم…می‌دانی؟ خانه هن...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

ستاره پوش مخملی خون رگ به رگ شده از زبان ستاره پوش part47

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط