سلام دوستان

سلام دوستان
نمیدونم از کجا شروع کنم
شب جمعه سی مرداد خواب دیدم که دوستم رفت مشهد و من جا موندم چون قرار بود با هم بریم
تو خواب کلی گریه کردم وقتی بیدار شدم هم خیلی گریه کردم
روز جمعه گوشیم خراب شد
روز شنبه سی و یک مرداد ناهار خوردم میخواستم بخوابم بابام گفت لباس بردار میخواین بریم مشهد
همه چی تو نیم ساعت اتفاق افتاد
شب و روز تولد امام رضا تو حرم بودم سه روز مشهد بودیم
نایب الزیاره همه دوستان بودم
روز شنبه هفت شهریور رسیدم خونه
دیشب بردم گوشیمو درست کردم

فقط دو نفر از دوستان مجازی حالمو پرسیدن اونم آقا مصطفی و آقا رضا
ممنونم از لطف و محبت و مهربونی این دو دوست عزیز
دیدگاه ها (۳۱)

ﻧﻤﺮﻩ ﻱ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺍﻡ ﺑﺎﺯ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ، ﻫﺸﺖ ﺍﺳﺖﺳﺎﻋﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ...

سلامخوبینمن دیشب برگشتم

وای چقد عزیزن :-)

واقعا چیکار میکنین؟؟؟؟لطفا ج بدین

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:7نویسنده:جونگ...

شب تولدم فصل 3پارت 2کلی: حرفی هم مونده تهیونگ: من حرف دارم ب...

کپشننننن🎀😭عروسک من😈🔞پارت سی و دو اونقدر گریه کرده بودم که چش...

رومان عشق مافیا پارت 38از زبان ا ترفتم خونه حموم رفتم لباسام...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط