.....

.....
(اگه حوصله داری بخون )
من همیشه از اون دخترهای دست و پا چلفتی احساسات بودم...
از اونا که بلد نبودن زنگ نزنن،پیامک نفرستن،عین دختر آدمیزاد قهر کنن...
از اونا که بلد نبود وقتی توی تلگرام فلانی
مسیج داد،نپره رو گوشی و این دست و اون دست کنه برای سین کردن و به روی خودش نیاوردن که مثلا اینی که دوسش دارم برام مهمه..!!!
از اونا که بلد نبود تا ۱۰۰ آروم آروم بشماره و بعد
جواب تلفن طرفش رو بده که یعنی تو مهمترین
من نیستی و هوا بَرت نداره..!!!!
من هیچ وقت یاد نگرفتم وقتی «فلانی ایز تایپینگه» تو صفحش نباشم و به محض سِند شدن مسیجش سین نکنم...!!!
من از اون دست و پا چلفتی های احساساتیم که
اگر کسی رو دوست داشته باشم،
گوشی موبایلم به وقت بودنش در کنارم بی ارزشترین وسیله ست،و به وقت نبودنش با ارزشترین وسیله...
از اوناییم که وقتی خوشحالم،تو اوج خوشحالی و احساساتی شدن،زودتر اشکم در میاد تا وقتی که از غم در حال التماس به چشمام که دو قطره اشک بریز و قلبمو سبک کن....
من از اونام که تو دهنم نمیچرخه برای کمی لوس شدن هم که شده،به زبون بیارم،«باشه حالا که اینجوری شد،دوست ندارم»..!!
من پیر شدم و یاد نگرفتم وقتی کسی دوسم داره و ازم میپرسه دوسم داری؟!به شوخی و ناز و عشوه ی خرکی هم که شده بگم « معلومه که نه»!!
از اون دست و پا چلفتی های احساساتیم که تمام زندگی و همّ و غمم،اگر کسی رو دوست داشته باشم میشه «اون»
و تمام حال و روزم بسته به حال و روز طرفم،گره کور میخوره...
به وقت شادیش از ته دل میخندم و به وقت غمش،از ته دل،دلشوره و غمگینم....
من از اونهاییم که قول میدم و حتی به زبون میارم که دیگه پیامک نمیدم تا خودش پیامک بده،
۵ دقیقه نمیگذره که غم و دلتنگی دو دستی گلومو فشار میده،و دستهامو هدایت میکنه به سمت نوشتن: « دلم برات تنگ شده»...
اره من از اون دست و پا چلفتی های احساساتم که به وقتِ تعارفِ چایِ محبت به معشوقم،
از بس هول میشم و محو تماشای یار،
روبه روش می ایستم،
سینی چای ساعتها به دستم،
و یادم میره اون رفته و آنچنان گرمِ احساساتم،
که نفهمیدم کی رفته و چای سرد شده ی دست نخورده،نصیب خودم...
دیدگاه ها (۱)

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

P16آچا داشت فلوتش رو میزد و آهنگ جدیدی که معلمشون بهش داده ب...

My lovely neighbor part : 56

My lovely neighbor part : 44

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

طلا را به مسگر بده، مس را به آهنگر!یه روز مردی تصمیم گرفت بر...

پارت نوزدهمصبح زود بود. رزا توی آشپزخونه چای می‌ریخت که ته‌س...

★彡   Part 34 彡★ با وجود اینکه حال خرابم رو میدید ادامه داد: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط