My lovely neighbor part : 44

وقتی که من بهش جواب ندادم اون به آرومی گفت :
_ چلسی
فشردن خودم به گوشه ی دیوار کنایه آمیز و در عین حال ساده بود من به جز گفتن حقیقت انتخابی نداشتم
+ اوکی تو میدونی که من چطور حواسم به سگ‌ها بود ، خب دروفِس رفت زیر تختت منم تلاش میکردم تا درش بیارم اونجا اون جعبه بود
من آب دهنم رو قورت دادم
+ من بازش کردم من فقط میخواستم تا درباره ات بیشتر بدونم این اشتباه بود من نباید فوضولی میکردم ولی خب من کنجکاو بودم اون دیسک که روش نوشته بود جامائیکا من هیچ وقت فکرش رو نمیکردم که اون یه فیلم از س**ک**س باشه من یه کمی نگاه کردم من عذرمی‌خوام اون به اشتباه بود
توى لحظات خیلی سخت بعدی قیافه ی اون واقعا مبهوت بود و این بهم احساس بدتری می داد
+ یه چیزی بگو
اون بالاخره صورتش رو به صورتم نزدیکتر کرد و با زمزمه گفت :
_ تو یه منحرف کوچولوی لعنتی هستی
من منتظر موندم تا چیز بیشتری بگه همون طور که به دیوار تکیه داده بودم و صورت او نزدیک به صورتم بود نفسم نامنظم و تکه تکه بود
بعد از چند ثانیه که تو سکوت گذشت اون به آرومی چرخید و رفت و در رو پشت سر خودش کوبید
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
÷ تو دیگه چیزی ازش نشنیدی؟
+ نه آخرین کاری که اون شب کرد این بود که من رو منحرف کوچولوی لعنتی صدا بزنه و بعدم بره تو آپارتمانش الان به هفته میگذره و هنوز هیچی
÷ ای بابا
+ آره یادم بنداز تا دیگه هیچ وقت تا اون حد ننوشم هیچ وقت ازش چیز خوبی دستم رو نگرفته
÷ این که همه چیز رو اعتراف کنه خیلی عجیبه این که اون میخواست آل***تش رو تو دهنت فرو کنه پس برای این که به خاطر دیدن سهوی اون فیلم من*حرف صدات کنه خیلی زود عمل کرده
+ من پنج دقیقه تمام اون فیلم رو سهوی نگاه نکردم جیا من سرزنشش نمیکنم این به تجاوز به حریم خصوصیش بود و هیچ بهانه ای قابل قبول نیست
÷ حالا چی؟
+ سعی میکنم تا اینم بگذرونم سعی میکنم تا یه بار برای همیشه ازش دست بکشم غیر از اینا چه انتخاب دیگه ای دارم؟
÷ هنوز اون پسره برایان رو میبینی؟
+ نه اون از من ناامید شد به همین راحتی اون مرد خوبی بود ولی من گیرش نبودم
÷ تو فقط گیر تهیونگی نه هیچ کس دیگه
+ خب این باید عوض بشه در واقع من این جمعه با یکی میرم بیرون
÷ اوه واقعا با یکی از سایت؟
+ آره اسمش ماركه
دادلی و دروفِس مثل طوفان سروصدا و پارس میکردن و این باعث شد تا جیا بخنده
÷ واو تو درباره ی سگ‌ها شوخی نمیکردی میتونم صداشون رو بشنوم
+ این که زمان زیادیه ندیدمشون داره من رو میکشه
اون آهی کشید و گفت :
÷ میدونی این یه مقاومت واقعیه
+ منظورت چیه؟
÷ مردها و زن‌ها نمیتونن فقط دوست هم باشن نه اگه یکیشون جذب اون یکی شده باشه
+ احساس گناه میکنم انگار که بودنش به عنوان به دوست برام کافی نبوده چون من نتونستم احساساتم رو کنترل کنم در حالی که اون چیزی به جز خوبی به من نشون نداد
÷ شاید تو بتونی با این پسره مارک یا هر کس دیگه ای ازش بگذری و این باعث میشه که به روزی دوباره با تهیونگ دوست باشی
+ هر وقت به این فکر میکنم که به خاطر احساساتی که به تهیونگ دارم باید نقل مکان کنم احساس غمگینی میکنم این برای من یه احساس طبیعی نیست اصلا نمیتونم توضیحش بدم احساس میکنم که حتی اگه اون یه بخشی از خودش رو از من دور بکنه هنوزم این کشش وجود داره نمیتونم تصور کنم که احساساتم تا وقتی که این تضاد وجود داره از بین بره
÷ خب تو که نمیتونی تا ابد دور و ور اون بچرخی اون بهت گفته که در هر شرایطی آینده ای بین شما تصور نمیکنه با این وجود و با صرف نظر کردن از دلایلش تو فقط باید بهش گوش کنی
+ آره اینا حرف‌های خودشن؛ ولی قلبش...تو باید میدیدی که وقتی ما هم رو بوسیدیم قلبش چه جوری میکوبید فکر میکنم که دلیل اصلی که نمیتونم حرف‌هایی که بهم میگه رو باور کنم اینه
÷ من نمیخوام ببینم که تو داری لحظه های با ارزش زندگیت رو برای کسی هدر میدی که تهش برات نمیمونه اون هر چی که گردنش بود رو بهت گفته فقط نمیتونم بفهمم که چرا به این نکات توجه نمیکنی
شنیدنش سخت بود و من وقعا براش جوابی نداشتم موضوع قلب همیشه منطقی نبود و توضیح دادنش سخت بود
همون بعد از ظهر وقتی که من و جیا تلفن رو قطع کردیم من برای خودم قهوه درست کردم و کنار پنجره نشستم تهیونگ داشت تو حیاط نقاشی میکرد من میدونستم که وقت غروب آفتاب دقیقا وقتیه که اون برای نقاشی کردن میاد و معمولا من این تایم از روز خونه نبودم ولی امروز رو مرخصی داشتم

سلام به عزیزان گلم اینم از پارت جدید با اینکه حمایت پارت قبلی کم بود من بازم واستون پارت جدید گذاشتم لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه و اینکه روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۱۳)

My lovely neighbor part : 42

My lovely neighbor part : 41

سلامم امروز اومدم بهتون بگم که معذرت میخوام خیلی وقته پارت گ...

سلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط