( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۱۳۲

یوری یا دویدن سمتش هجوم برد بلافاصله اون سوک درست مثل مادر ها نگاهش کرد و مثل کسی که پسرش را مقصر می‌دانست با خیض گفت
اون سوک : بله جیمین میبینی چی کار کردی
تهیونگ ستون خانه درست مثل پدر ها اخم کرده ادامه داد
تهیونگ: یه روزم که شده دعوا این دو شیطون نباشه ...
هاری نرم خندید و کم تر از تازه عروس ها نداشت ... هاری : شیطون ها زیاد داریم
اشاره ای به جیمین کرد ولی هنوزم که هنوز بود هاری دست از کارهایش برنمیداشت دست از این طعمه های خودش برنمیداشت چرا که این ها ی شیطون در آپارتمان 3 تفنگدار بود
هنوز جونگکوک جلو بود و دعا میکرد داد میزد تا رهایش کنه ولی یوری فوش میداد ..

حالا اون سوک مشغول چیدن میز بود و یوری در خال ظرف آوردن هاری هم ریز و زیر تر حرف میزد و از پرستاری که ازش مراقبت میکرد غیبت را شروع کرده بود و این برای جونگکوک حس خوبی بود چون همسرش حالش خوب میشد

تهیونگ وارد اتاق کار شد پشت سرش جونگکوک و جیمین
دکمه سوم پیراهنش را هم باز نمود و راحت روی صندلی نشست
تهیونگ: خوب جونگکوک چطور پیش‌رفته با جکسون کارو تموم نکردی؟
جونگکوک کمی از شراب قرمزش را خورد سپس ایستاده گفت
جونگکوک: اون تمومه امضاءش کرد
جیمین: چرا حس میکنم داری دروغ میگی
جونگکوک: چرا باید دروغ بگم
تهیونگ: جیمین منظورت چیه تو با. کارا چیکار. کردی
جیمین شانه ای بالا انداخت و با جدیت گفت
جیمین : تموم
تهیونگ: یعنی چی ... پیداش کردی ؟ صاحبه باند چانگ رو پیدا کردی ؟
شوکه مانند چشم های گشاد نگاهش کرد ... جیمین لیوان شراب را از دست جونگکوک بیرون کشید سپس روی میز نشست جدی ادامه داد
جیمین: بلکه برای اون جشن ای که محموله ها رو تحویل می‌گریم میاد خودم شخصا دعوتش کردم
جونگکوک خشن و جدی پرسید ... جونگکوک: تو خودت دیدیش ؟ اون مردکو
جیمین: نه ولی در تماس بودم باهاش خودش گفت میاد ولی صداش خیلی آشنا بود انگار صدا جکسون بود
تهیونگ: اگه گولمون بزنه این بار خودم تمومش میکنم
جونگکوک و جیمین هر دو به تهیونگ نگاه کردن چی باعث این خشن بودن تهیونگ میشد اون خونسرد چرا تبدیل به این آدم خشن شد

همه سر میز شام جمع شدن تهیونگ نرم به اون سوک چشم دوخت که در حال بازی کردن با غذایش بود جیمین ای که هرزگاهی با نگاه کن تر از هوسش به یوری نگاه کرد جونگکوک از خداش بود که هر ثانیه ای هاری را ببوسد و هر آنچه غذا را در دهانش بگذارد.... تهیونگ به یاد

لایک و کامنت یادت نره رفیق
دیدگاه ها (۲۰)

وشششش عشق منو ببین ترو خدا کیوته ... نه سکسی ... ☺️☺️☺️❤️❤️❤...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۰۸جیمین : گمشو بابا.. اون حدود اين بازي...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۳۱تهیونگ: خوب میشه ولی کارهامون پست گوش ن...

3 تفنگدار )پارت ۱۳۰یوری : خوب چی شد پس کجان من از صبح تا الا...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

عشق مافیا:)))!پارت سیزده : جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

پارت³که یهو جیمین اسلحشو گذاشت زمین و جونگکوک با تعجب به جیم...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

پارت ششمحدود چند مین بعد ویو تهیونگ: همین طوری به در آوردی ک...

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۸ | کسی که کنارم ایستادهبارون شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط