عشق مافیا:)))!
عشق مافیا:)))!
پارت سیزده :
جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش زد بیرون و لیوان شرابی که دستش بود رو کوبوند رو میز کنارش . تهیونگ هم که متوجه خشم جونگکوک بود چند بار جونگکوک رو صدا زد ولی جونگکوک هیچی نمی شنید
نمیدید جز ات و یونجون، تهیونگ، جونگکوک رو تکون داد و متوجه شد جونگکوک چی دیده ، دشمن خونیش کنار عشقش...
تهیونگ سریع جیمین و صدا کرد جیمین برگشت و یا جونگکوک و صورت عصبیش روبرو شد
جیمین: چیشده
تهیونگ: چرا یونجون و دعوت کردی ( با کمی داد )
جیمین: من دعوتش نکردم
تهیونگ: پس چیجوری اومده ها؟
جیمین : نمیدونم شاید یکی دعوتش کرده از طرف خودش
تهیونگ: برو صداش کن ببرش یه جای خلوت تا من جونگکوک رو بیارم
جیمین: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
جیمین: سلام یونجون
یونجون: سلام (یا لحن مغرور)
جیمین : میای حرف بزنیم ؟
یونجون : درباره چی؟
جیمین : درباره ی هر چی
یونجون: باشه
(رو به ات)
یونجون : دختر کوچولو منتظرم بمون( با چشمک)
جیمین و یونجون راه افتادن
خماریییییییی 🗿🤣
حیحی🎀🌷🌝
منتظر پارت بعد بمونینننن🫂🙄🌝
به نظرتون چه اتفاقی میوفته؟؟؟
پارت سیزده :
جونگکوک این صحنه رو دید و رگ گردش زد بیرون و لیوان شرابی که دستش بود رو کوبوند رو میز کنارش . تهیونگ هم که متوجه خشم جونگکوک بود چند بار جونگکوک رو صدا زد ولی جونگکوک هیچی نمی شنید
نمیدید جز ات و یونجون، تهیونگ، جونگکوک رو تکون داد و متوجه شد جونگکوک چی دیده ، دشمن خونیش کنار عشقش...
تهیونگ سریع جیمین و صدا کرد جیمین برگشت و یا جونگکوک و صورت عصبیش روبرو شد
جیمین: چیشده
تهیونگ: چرا یونجون و دعوت کردی ( با کمی داد )
جیمین: من دعوتش نکردم
تهیونگ: پس چیجوری اومده ها؟
جیمین : نمیدونم شاید یکی دعوتش کرده از طرف خودش
تهیونگ: برو صداش کن ببرش یه جای خلوت تا من جونگکوک رو بیارم
جیمین: باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
جیمین: سلام یونجون
یونجون: سلام (یا لحن مغرور)
جیمین : میای حرف بزنیم ؟
یونجون : درباره چی؟
جیمین : درباره ی هر چی
یونجون: باشه
(رو به ات)
یونجون : دختر کوچولو منتظرم بمون( با چشمک)
جیمین و یونجون راه افتادن
خماریییییییی 🗿🤣
حیحی🎀🌷🌝
منتظر پارت بعد بمونینننن🫂🙄🌝
به نظرتون چه اتفاقی میوفته؟؟؟
- ۳۰۳
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط