عجــب زیبــا نگــاهی دلبرم داشت

عجــب زیبــا نگــاهی دلبرم داشت

به دل بذر امید از عشق می کاشت

نــگاهش بــا دلـــم بس آشنا بــود

دو چشم از سوی من او برنمی داشت

#پ
دیدگاه ها (۱)

هر روز صبح دوست داشتنتتازه می شود...مثل بوی سنگک تازهمثل عط...

.هـزاران جـان ما و بهتـر از مـافدای تو ، که جان جان جانی

سکوت “خطرناکتر از حرفهای نیشدار استکسی که سکوت میکند،روزی” س...

پیامبر صلی الله علیه وآله:هرکس برادرخودرا برای گناهی که ازآن...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

حسین پناهی؛ شاعری که واژه‌ها را زندگی می‌کرد، نه فقط می‌نوشت...

🌷 سلام امام‌زمانمبا هر صبح، باز نور‌ امید در دلم روشن می‌شود...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

عشق مافیا:))پارت یازده تهیونگ : باز داری ات و نگاه میکنی؟جون...

‌‌قلمـت را بردار بنویس از همـه خوبے ها زندگــے، عشـق، امیــد...

گم شدم در کوچه‌های چشمِ یار،بی‌نشان، بی‌راه، بی‌صبر و قرار.ه...

رمان تهیونگ و جنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط