دیانا تو دانشگاه بودم ک هستی اومد سمتم ولی هستی با عرفا

دیانا : تو دانشگاه بودم ک هستی اومد سمتم ولی هستی با عرفان بود
هستی : سلام خوبی چ خبر
دیانا : ممنون دوست پسرته
هستی : تو باعث عشق ما شدی خواستیم ک بیایم ی قرار بیرون بچینیم
عرفان : ب اقا دامادم بگو
دیانا؛ حتما خیلی خوشحال شدم هستی بیا قبلش دخترونه بریم بیرون
هستی : حتما من ی کلاس دیگه دارم بعد میام دم دانشگاه
دیانا : باشه
رفتم پیش ارسلان بهش گفتم اونم قبول کرد
ارسلان : باشه من شب میام خونه با هم بریم الان با بچه ها داریم میریم ویدیو بگیریم
دیانا : باشه برو
زنگ زدم ب نیکا هم گفتم اگر کاری نداره بیاد
نیکا : ن بچه ها میخوان ویدیو پسرونه بگیرن
دیانا : کجایی بیام پیشت
نیکا : دم دانشگاهم
دیانا : اومدم
هستی : رفتم دیدم نیکا دیانا وایسادن سریع رفتم پیششون رفتیم چند تا لباس گرفتیم
دیانا : امشب باید ببینند چ پرنسس هایی دارن ....
هستی : قدر نمیدونن
نیکا : بدویین بریم
دیانا : بیاین بریم خونه ما حاضر بشیم
هستی : من باید برم پیش عرفان فعلا
نیکا و دیانا : باشه
دیانا : با نیکا رفتیم خونه حاضر شدیم
ارسلان : دیانا خیلی خوشگل شده بود

ببخشید مدرسه نمیزاره بیشتر فعالیت کنم
دیدگاه ها (۰)

دیانا رقاص

کاراشون با همدیگه

امروز تونستم دانلودش کنم

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط