پارت رمان عاشقم باش
پارت ۱۷ رمان عاشقم باش
نیکا :چه خاکی بریزیم تو سرمون
دیانا : ارسلان دستاش پره خاک کرد ریخت تو سر من بدبخت
نیکا : ولش کن آجی تو این دور زمونه همه به فکر خودشونن
دیانا : به خدا که آره
صبح شد
نیکا : دیانا پاشو دادگاه مگه نمیخوای بری
دیانا: رفتم دادگاه منو ارسلان نشستیم داخل
ارسلان: آقای قاضی من طلاق نمیدم
دیانا: آقای قاضی ایشون رفته پی عشق و حال خودش زهرماری خوردن لب بازی
آقای قاضی: بسه اینجا جای این حرفا نیست ولی با این حرفا باید طلاق بدین
ارسلان: آقای قاضی دروغ میگه من دیوونشم حتی حاضرم ثابت کنم
دیانا : یهو ارسلان بلند شد دستم گرفت بلندم کرد گرمی لباش روی لبام حس.... ارسلان بسه زشته
آقای قاضی: بفرمایید بیرون
ارسلان: رفتیم بیرون دیانا داشت میرفت که یهو دستش گرفتم... کجا میری
دیانا : به تو هیچ ربطی نداره تو کیه منی
ارسلان: شوهرت
دیانا : من همچین شوهری نمیخوام
ارسلان: یهو بغلش کردم گذاشتمش تو ماشین ... هرجا من میرم تو هم میای
دیانا : بهش اهمیت ندادم رفتیم خونه
ارسلان: از الان به بعد مال منی
دیانا: رومینا مال تو
ارسلان: خفشو دیانا بسه هی رومینا عشق اول و آخر من تویی همین الانم میری لباست عوض میکنی بعد شام میخوریم
دیانا : لباسام عوض کردم رفتم نشستم روی میز
ارسلان: خب نوش جونت .... غذاش خورد خواست بره که دستش گرفتم
دیانا : چکار میکنی
ارسلان: امشب پیشم میخوابی
نیکا :چه خاکی بریزیم تو سرمون
دیانا : ارسلان دستاش پره خاک کرد ریخت تو سر من بدبخت
نیکا : ولش کن آجی تو این دور زمونه همه به فکر خودشونن
دیانا : به خدا که آره
صبح شد
نیکا : دیانا پاشو دادگاه مگه نمیخوای بری
دیانا: رفتم دادگاه منو ارسلان نشستیم داخل
ارسلان: آقای قاضی من طلاق نمیدم
دیانا: آقای قاضی ایشون رفته پی عشق و حال خودش زهرماری خوردن لب بازی
آقای قاضی: بسه اینجا جای این حرفا نیست ولی با این حرفا باید طلاق بدین
ارسلان: آقای قاضی دروغ میگه من دیوونشم حتی حاضرم ثابت کنم
دیانا : یهو ارسلان بلند شد دستم گرفت بلندم کرد گرمی لباش روی لبام حس.... ارسلان بسه زشته
آقای قاضی: بفرمایید بیرون
ارسلان: رفتیم بیرون دیانا داشت میرفت که یهو دستش گرفتم... کجا میری
دیانا : به تو هیچ ربطی نداره تو کیه منی
ارسلان: شوهرت
دیانا : من همچین شوهری نمیخوام
ارسلان: یهو بغلش کردم گذاشتمش تو ماشین ... هرجا من میرم تو هم میای
دیانا : بهش اهمیت ندادم رفتیم خونه
ارسلان: از الان به بعد مال منی
دیانا: رومینا مال تو
ارسلان: خفشو دیانا بسه هی رومینا عشق اول و آخر من تویی همین الانم میری لباست عوض میکنی بعد شام میخوریم
دیانا : لباسام عوض کردم رفتم نشستم روی میز
ارسلان: خب نوش جونت .... غذاش خورد خواست بره که دستش گرفتم
دیانا : چکار میکنی
ارسلان: امشب پیشم میخوابی
- ۳۱.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط