ویو ناهی:

ویو ناهی:

میخواستم برم بیرون یکم حال و هوام عوض شه یکی از لباسام و پوشیدم

و بلند گفتم: میا من دارم میرم بیرون خدافس

که گفت: وایسا منم میام

و گفتم: باشه
حاضر شد (عکس لباساشونو میزارم) و رفتیم بیرون رفتیم سمت پارک تقریبا نصف راهو رفتیم که دستمالی روی دهنم حس کردم و از حال رفتم
(این پارت کم شد امشب دو پارت دیگم میزارم)
دیدگاه ها (۰)

چشمامو باز کردمو دیدم توی یه اتاقم روی مبل و دوتا مرد دارن ن...

عشق اجباری

فیک عشق اجباری شخصیت ها ⇩کیم تهیونگ: ۲۵ ساله اولین تیلیاردره...

ولی خنده هاش

کودک ناخواسته/part8

𝒑𝒂𝒓𝒕:9 ویو ا/ت صبح روز مراسم ایدلا ساعت۵ (توی خوابگاهشون)خ...

my black rose(رز سیاہ من)میتسو:خوشبختم میتسو ھستمجیمین:اوہ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط