بهانهٔ اسبی

بهانهٔ اسبی

🔹شخصی نزد دوستی رفت و از او خواست که اسبش را برای کاری به او امانت بدهد.

🔹صاحب اسب که تمایلی به این کار نداشت، گفت: «اسب دارم، اما رنگش سیاه است!»

🔹مرد با تعجب پرسید: «مگر بر اسب سیاه نمی‌توان سوار شد و کار را راه انداخت؟»

🔹صاحب اسب با صراحت و خون‌سردی پاسخ داد: «وقتی دلم نمی‌خواهد اسبم را به تو بدهم، همین‌قدر بهانه هم کافی است!»
دیدگاه ها (۰)

شیرینی نون خامه ای تحصیل کرده:😂

سلام من به تو یار قدیمی😂

Death and Balm:1مرگ و مرهمتقدیم به تمام آنان که انسی بیش نبو...

« شیطون کوچولوی من »فصل دوم( از اونجایی که پارت قبلی ریدم ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط