کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکند

کوچک که بودم کشتی هایم غرق می شد، سریع دفتر مشقم را میکندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
حالا...
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا...؟
دیگر دفتر مشقی ندارم...
ـ
دیدگاه ها (۳)

در بنفشه زار خیال من شکوفه میزند خیال تو اشکم به شوق مقدم تو...

آدم هــــا در هــــر بوســـه...تکــه ای از عشقشــــان را... ...

،کافر نیستم (you)اما(!)یک‌بار نشد "آیت‌الکرسی" بخوانم واز سف...

ﺯﺧــــــﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯿﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩﻡ !ﺍﮔﺮ ﻣﻬـــــﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ ، ﺷﮏ ﻧﮑﻦ ﮐ...

P : 3

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

P : 6

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

LESSON

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

پارت ۴ | تصمیم غیرمنتظرهجونگ‌کوک و مدیر پرورشگاه توی دفتر نش...

LESSON

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟖ویو اِریااِریا در رو باز کرد و هر سه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط