از سر و روی من عطش دیدار می روید

از سر و روی من عطش دیدار می روید
ودر غبار غم
دلم نیلوفری را گم کرده ودر خلوت خویش، راه خیال می پوید
امشب این دل از درد جدایی مینالد و ناله فراق میزند اما،،،
اما بی نصیب از دیدارش،
یاد تو را هر لحظه می جویم و دل دم از شعله های آتش عشق می گوید، اما نا امید از دیدارت،
که چرا نیستی؟؟؟؟ ،،،،،،،،مخاطب خاص،،،،،، ،،،
دیدگاه ها (۲)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

سلام صبح بخیر 🌺 ♥️دل به غارت رفت و دلبر در دل ویرانه ماند ،خ...

دل به غارت رفت و دلبر در دل ویرانه ماند ،خار اندر پای ماند و...

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد ماه روی تو در این آینه ها پی...

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شدماه روی تو در این آینه ها پید...

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شدماه روی تو در این آینه ها پید...

نا توان گذشته ام ز کوچه هانیمه جان رسیده ام به نیمه راهچون ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط