دل به غارت رفت و دلبر در دل ویرانه ماند

دل به غارت رفت و دلبر در دل ویرانه ماند ،
خار اندر پای ماند و پای در میخانه ماند ،

نیمه جانی ماند و چشم حسرت و دیوانه دل ،
جام می در دست ماند و چشم در پیمانه ماند ،

پیش رویش شمع گشتیم تا بسوزیم تا سحر ..
خلوت مهتاب ما بی غمزه ی پروانه ماند ،

ناله ی شبگیر ما دمساز ما شد تا سحر ،
بی هوا فریاد کردیم ناله در کاشانه ماند ،

عقل را مدهوش کردیم با جمالش در خیال ،
طره ی نازش به خوابِ این دل دیوانه ماند ..

ترک جان را سهل کردیم از پی دیدار او ..
دود دل از اتش دل در دل مستانه ماند ،

از غمش تا چند گوید راحم شوریده دل ؟
هرچه گفتیم و شنیدیم قصه شد افسانه ماند ،💞🌹💞🌹💞🌹💞🌹💞🌹💞🌹💞🌹💞
دیدگاه ها (۹)

بوسه ام داغ است و بی پروا ، کجا بگذارمش؟؟روی لبها یا که بازو...

.اگه نگاه من رو توئهنگران نگاه هایی‌ که رو منه نباش🩷♥️سلام.....

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارمسعادتی ست تو را داشتن که من ...

لایک وبازنشروبزن رفیق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط