رمان شیطنت در راه عشق

رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۱۶

☆☆☆رامتین☆☆☆
وقتی از دفتر حاج بهنواز اومدیم بیرون رها عصبی بود! رفت تو ماشینو درو تق محکم بهم کوبید!
دختره ی احمق دلم میخواست خفش کنم!
از پشت شیشه شبیه این دختر بچه های تخس که بهشون قول دادی پاستیل بخری اما یادت رفته بود!!
رفتم تو ماشین نشستمو گاز دادم تو فکر بودم هیچ وقت فکر نمیکردم که روزی برای راحتی یه دختر اونو صیقه کنم برای خورمم جای تعجب داره اما نمیدونم چرا با خواسته ی آقا شهرام مخالفت نکردم؟منی که حوصله ی هیچ دختری رک ندارم! منی که رخم خورده ام مخصوصا این دختر که کاملا غرغرو!
یه نگاه به رها کردم تو فکر بود! دیدم تو فکر و اصلا حواسش به من نیست! دختر خوشگلی بود! چشماش عین دریا بود اما مهم اخلاقشه که عین سگ پاچه میگیره!
خیلی دلم میخواست فکرشو بخونم که یه دفعه آه کشید!!
یعنی اونقدر تحمل من سخته یعنی اونقدر از من بدش میاد که آه کشید؟!
فکرمو به زبون اوردم
_یعنی اونقدر از من بدت میاد که آه کشیدی؟
_اون که صد البته
یه پوزخند زدم
ادامه داد
_اما دلم هوای تهرانو دوستامو کرده دلم برای بیرون رفتنمون تو همین یه روز تنگ شده!
دختره ی خل!!
یهو با یه لحن بامزه و مظلومی که دلم یه جوری شد گفت
_آقاهه برام پیتزا میخلیییی تولوخدا ؟!
از لحن حرف زدنش خندم گرفت! خیلی بامزه شده بود! میخواستم بگیرمشو بچونلمش لپشو گاز بگیرم! اما خودمو کنترل کردمو عین یه جنتلمن گفتم
_باشه میخرم ولی دیگ این طوری حرف نزن باشه؟
نمیدونم چرا دلم نمیخواست برای هیچ مردی این طوری حرف بزنه این طوری خیلی خواستنی میشد!
یهو گفت
_اوووم چرا؟
نمیدونستم چی جوابشو بدم ولی با یه لحن مهربونی که خودم تعجب کردم گفتم
_دلم نمیخواد جلو هیچ کسی این طوری حرف بزنی باشه رها خانمی؟
تعجب کرد چشاش قد یه گردو شد خب حق داره خودمم تعجب کردم مخصوصا اون تیکه اخرش"رها خانمی"!!
جلو یه فست فودی ترمز کردم پیاده شدمو رفتم دوتا پیتزا خریدم سوار ماشین شدم.
تو چشمای دریایی رها شیطنت میبارید یهو دستاشو بهم کوبیدو گفت
_اخجون دستت درد نکنه!!
دختره ی خل اونقدر با یه پیتزا ذوق کرد!
منم گفتم
_قابلتو نداره
بعد از رسیدن به خونه و خوردن پیتزا ها رها یه دستت درد نکنه ای گفتو رفت تو اتاقش!
قرار بود برم شرکت سویچو گرفتمو رفتم!
وارد شرکت که شدم خانم صالحی منشیم‌بلند شدو با کلی عشوه سلام کرد جوابشو با تکون دادن سرم دادم! رفتم تو اتاق مدیریتم پشت صندلی نشستم!
امروز یه قرارداد داشتم با یکی از شرکت های فرانسه! خواستم‌یه نگاه به مدارکا بندازم.کشومو باز کردم اما نبود همه جارو گشتم اما پیداش نکردم یهو یادم اومد تو کیفمه به خشکی شانس کیفم که خونس! اه!
یادم رفت بیارمش سویچو برداشتم و از شرکت زدم بیرون!
دیدگاه ها (۷)

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۷از آسانسور اومدم بیرون از تو خو...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۸وای خوب شد نشناختنما بخ خیر گذش...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۵به این فکر میکردم که از این به ...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۴_خب مگه چطوریه؟به این خوشگلی!_ب...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۴۵اون دختر اولی ک...

پآرت ⁵(قبلش ببخشید دیر شد واقعا سرم شلوغ بود🫠💞) نوا همونطور ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

عشق پنهان در جادویی تاریک پارت ۲پرتش کردم سمت هیولا و رفتم س...

رمان

رقص مرگ و عشقp²"ویو ۲ هفته بعد"دو هفته از اون اتفاق میگذره و...

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط