همین ڪه چمدانش را برداشت،

همین ڪه چمدانش را برداشت،

پشیمان شدم...

فهمیدم چقدر عاشق‌اش هستم...

اما او

همین ڪه اولین قدم را برداشت،

فهمید ڪه دوری،

آنقدر ها هم برایش سخت نیست!
دیدگاه ها (۱)

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

بچه ها

مهم

عاشقانه های شبنم

موسیقی

پارت آخر( چقدر زود تموم شد 🥲)سه سال بعد جیمین و یونگی الان س...

چند پارتی پارت ۴ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیباران آرامی می‌با...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت ۷ویو روبی:وارد شدم و یک پسر مو بلوند جذاب نزدیکم شد؟:سل...

برای کسانی که می‌دونن عشق سه حرف داره...از اولین لحظه‌ای که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط