فکرِ اندام و فُرمِ تن بودم...

فکرِ اندام و فُرمِ تن بودم...
غافل ازمُردن و کفن بودم...

بعدِ چند سال تازه فهمیدم..
جسدی لایِ پیرهن بودم ..!

میثم جلالی
دیدگاه ها (۳)

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝆬 ‌ּ݂͡ ‌ִ᷅݃݁ ‌᷎݁݁݀𝗆𖫲𖫰𖫱𝖾𝗈𝗐   𝗆𝖾𝗈𖫲𖫰𖫱𝗐   ‌𝗌𝗐𐨹...

مردی که در کنارم بود

جنگل نفرین شده پارت ۲۸

پارت ۲۲جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.سال‌ها قبل، پدر من رهبر ...

پارت ۱۳۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:الان حدود یک سا...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۲یوناچند دقیقه بعد جلوی یه خونه ای...

🖤 پارت ۳۵ | «اتاق بازجویی»کوک پشت میز نشسته بود.مأمور پرونده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط