من رویایی دارم ...
من رویایی دارم ...
در حوالی درک خیابانی که
به روی هیچ کودکی نمی آوردکه پاهای توبا تمام بی وزنی
روی شانه های من سنگینی می کند ...
وقتی آدم به آدم میان فالهای در دستت در فال نحس خود مدام تحقیر می شوی
من رویایی دارم ...
به تیراژ فهم تمام مردانی که زن را
در قامت یک عروسک ور انداز نمی کنند
و روح زن را با خط کش شکسته ی
نگاه هایی هرزه اندازه نمی گیرند ...
من رویایی دارم
به وسعت عقاید نرم عقل دسته جمعی جامه وقتی عشق زن را
قضاوت به هرزگی نمی کنند ...
و او را دست خورده رابطه نمی دانند ...
که میدانند او هم حق دارد
از هوا انتظاری بیشتر از نفس کشیدن داشته باشد ..
هنگامی که موهایش در باد
تن به هیچ سنجاق سری نمی دهد
من رویایی دارم
در لاین های اتو بان هایی که هرگز
مسیر انحرافی نمی شوند به سمت
اوین ...
من رویایی دارم
در ابعاد یک کارت ویزیت که همانقدر رسمی تبلیغ شغل فاحشه را کرده
که یک مهندس را ...
در شهری تنیده شده در میان تارهای درد،من اما هنوز جنین رویایی را در دل
دارم که تمام کابوس ها
به حرامزاده بودنش ،قسم خورده اند ...
(حمیدرضا هندی)
در حوالی درک خیابانی که
به روی هیچ کودکی نمی آوردکه پاهای توبا تمام بی وزنی
روی شانه های من سنگینی می کند ...
وقتی آدم به آدم میان فالهای در دستت در فال نحس خود مدام تحقیر می شوی
من رویایی دارم ...
به تیراژ فهم تمام مردانی که زن را
در قامت یک عروسک ور انداز نمی کنند
و روح زن را با خط کش شکسته ی
نگاه هایی هرزه اندازه نمی گیرند ...
من رویایی دارم
به وسعت عقاید نرم عقل دسته جمعی جامه وقتی عشق زن را
قضاوت به هرزگی نمی کنند ...
و او را دست خورده رابطه نمی دانند ...
که میدانند او هم حق دارد
از هوا انتظاری بیشتر از نفس کشیدن داشته باشد ..
هنگامی که موهایش در باد
تن به هیچ سنجاق سری نمی دهد
من رویایی دارم
در لاین های اتو بان هایی که هرگز
مسیر انحرافی نمی شوند به سمت
اوین ...
من رویایی دارم
در ابعاد یک کارت ویزیت که همانقدر رسمی تبلیغ شغل فاحشه را کرده
که یک مهندس را ...
در شهری تنیده شده در میان تارهای درد،من اما هنوز جنین رویایی را در دل
دارم که تمام کابوس ها
به حرامزاده بودنش ،قسم خورده اند ...
(حمیدرضا هندی)
- ۵۰۳
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط