وقتی که می آمد

وقتی که می آمد
نه دستی نداشتم که
برایش تکان بدهم
و نه پایی برای دویدن
من همیشه
در برابرش
دست و پایم را گم میکردم...
دیدگاه ها (۱)

نمی خواهم برای همیشه قول بدهم،چون کسی از فردایش خبر ندارد.فق...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

پارت ۳۳تهیونگ فرار کرد.اما قبل از رفتن گفت:_این هنوز تموم نش...

Broken Wings پارت دو نیمه اول

وصال محبوبابوالحسن نوری عارف بزرگ قرن سوم بود، در نماز خشکش ...

🟡 #آیه_تراپی | وقتی یه کار مهم دست آدماییه که بهشون اعتماد ن...

گاهی شلوغی‌های دنیا آن‌قدر زیاد می‌شود که یادمان می‌رود یک ن...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط