و در اندیشه ای بی مرز

و در اندیشه ای بی مرز
بیابد که چرا؟
اینچنین فصل خزان
که همه رونق آن
حزن غمناک فرو رفتن در تنهائیست
رنگ بام و ّبرِ
کوچه سار شعرش
رنگی از شیدائیست
پس چرا زیبا نیست
دیدگاه ها (۱)

چشم بیندازید و دل مبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

ساکت باش و فقط گوش کن اگر فقط چند ثانیه ساکت باشی گوش هایت م...

چه کسی می گوید :که خزان ،فصل بغض آسمانفصل عشق و فصل جانزیبا ...

همچنان خیس زشوق بارانبا دلم می گویمبهترین لحظه اوجلحظه ای پا...

روزگار، بی‌رحمانه از میان انگشتانم گریخت؛ بی‌آنکه بدانم، بی‌...

فصل ششم: طلوعِ عصرِ جدیدنورِ خیره‌کننده به آرامی فروکش کرد. ...

به مناسبت سالروز آسمانی شدن فروغ فرخزاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط