به مناسبت سالروز آسمانی شدن فروغ فرخزاد
گاهی بعضی انسانها آنقدر زود از جهان میروند که گویی زمان، تابِ ماندنشان را نداشته است؛ اما حضورشان در حافظهی یک ملت، از بسیاری عمرهای بلند، ماندگارتر میشود. فروغ فرخزاد از همان نامهایی است که مرگ نتوانست به پایانش تبدیل شود. او تنها شاعری نبود که شعر میسرود؛ زنی بود که با صدای خویش، سکوت زمانه را شکست و واژهها را به آیینهی زندگی، عشق، رنج، تنهایی و امید بدل کرد. فروغ در بیستوچهارم بهمن ۱۳۴۵، در سیودوسالگی، بر اثر سانحهای رانندگی چشم از جهان فروبست؛ اما شعرش هرگز از تپیدن بازنماند.
فروغ، شاعر جسارت بود؛ جسارتِ دیدن آنچه دیگران از دیدنش میترسیدند و گفتن آنچه بسیاری جرئت بر زبان آوردنش را نداشتند. او از انسان نوشت؛ از زنی که میخواست دیده شود، از کودکی که رؤیا داشت، از عشقی که میان دیوارهای عادت گرفتار شده بود و از امیدی که حتی در سردترین فصلها نیز خاموش نمیشد. شعر او نه پناهگاهی برای گریز از واقعیت، بلکه پنجرهای رو به حقیقت بود؛ حقیقتی که گاه تلخ، گاه روشن و همیشه زنده است.
راز ماندگاری فروغ تنها در زیبایی کلماتش نیست؛ در صداقتی است که در تار و پود شعرهایش جریان دارد. او هیچگاه نقابی بر چهره نزد و جهان را همانگونه که احساس میکرد، به تصویر کشید. به همین دلیل، هر نسل که آثارش را میخواند، گویی صدایی آشنا از اعماق دل خود میشنود؛ صدایی که هنوز از عشق، آزادی، انسان و زندگی سخن میگوید.
سالروز درگذشت فروغ، تنها یادآور خاموش شدن یک شاعر نیست؛ یادآور زاده شدن اندیشهای است که مرزهای زمان را پشت سر گذاشت. جسم او سالهاست در خاک آرام گرفته، اما واژههایش همچنان در ذهن و جان دوستداران ادبیات نفس میکشند. هر بار که «تولدی دیگر» خوانده میشود یا «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» ورق میخورد، فروغ بار دیگر متولد میشود؛ نه در گذشته، بلکه در اکنون.
یاد فروغ فرخزاد، یاد زنی است که نشان داد شعر میتواند از مرزهای کاغذ فراتر رود و به بخشی از زندگی مردم تبدیل شود. او رفت، اما روشنایی نگاهش در ادبیات فارسی باقی ماند؛ روشناییای که هنوز، پس از دههها، راه بسیاری از دلهای جستوجوگر را روشن میکند.
فروغ، شاعر جسارت بود؛ جسارتِ دیدن آنچه دیگران از دیدنش میترسیدند و گفتن آنچه بسیاری جرئت بر زبان آوردنش را نداشتند. او از انسان نوشت؛ از زنی که میخواست دیده شود، از کودکی که رؤیا داشت، از عشقی که میان دیوارهای عادت گرفتار شده بود و از امیدی که حتی در سردترین فصلها نیز خاموش نمیشد. شعر او نه پناهگاهی برای گریز از واقعیت، بلکه پنجرهای رو به حقیقت بود؛ حقیقتی که گاه تلخ، گاه روشن و همیشه زنده است.
راز ماندگاری فروغ تنها در زیبایی کلماتش نیست؛ در صداقتی است که در تار و پود شعرهایش جریان دارد. او هیچگاه نقابی بر چهره نزد و جهان را همانگونه که احساس میکرد، به تصویر کشید. به همین دلیل، هر نسل که آثارش را میخواند، گویی صدایی آشنا از اعماق دل خود میشنود؛ صدایی که هنوز از عشق، آزادی، انسان و زندگی سخن میگوید.
سالروز درگذشت فروغ، تنها یادآور خاموش شدن یک شاعر نیست؛ یادآور زاده شدن اندیشهای است که مرزهای زمان را پشت سر گذاشت. جسم او سالهاست در خاک آرام گرفته، اما واژههایش همچنان در ذهن و جان دوستداران ادبیات نفس میکشند. هر بار که «تولدی دیگر» خوانده میشود یا «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» ورق میخورد، فروغ بار دیگر متولد میشود؛ نه در گذشته، بلکه در اکنون.
یاد فروغ فرخزاد، یاد زنی است که نشان داد شعر میتواند از مرزهای کاغذ فراتر رود و به بخشی از زندگی مردم تبدیل شود. او رفت، اما روشنایی نگاهش در ادبیات فارسی باقی ماند؛ روشناییای که هنوز، پس از دههها، راه بسیاری از دلهای جستوجوگر را روشن میکند.
- ۱۴۷
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط