.

.
می توانی بروی قصه و رویا بشوی
راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی
من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛
چوب من را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم
من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط
باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد
تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است
می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند
در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد
فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی







مهدى فرجى
دیدگاه ها (۲)

درگیرِ تو بودم که نمازم به قضا رفتدر من غزلی درد کشید و سرِ ...

...وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما...

....

امشب شده ام مست که مستانه بگریم بگذار شبی، گوشه یِ میخانه بگ...

❤️#خانه€پدر_مادرتنها خانه‌ی که هواش هیچ وقت دلگیر نیست..بعد...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

پارت: 4 (بخش1) **زاویه دید: زین**نورِ آبی‌رنگ و زننده‌ی صفحه...

پارت: 30 (بخش2) **زاویه دید: زین**میسون حتی یه میلی‌متر هم ن...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ 15 لایک✅ 20 کامنت...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت نوزدهم: اعتراف در غبارِ ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط