دعوامون شد...گفتم :

دعوامون شد...گفتم :
دیگه نه من نه تو...!
گفت :
میخامت دیوونه
گفتم :
ولی من نمیخامت
فقط هر چی داریو بردار و برو
اومد سمتم
بغلم کرد انداختم رو شونشو راه افتاد بره
گفتم :
دیوونه چیکار میکنی؟
منو بزار زمین
گفت :
مگه نگفتی همه چیتو بردارو برو؟
منم همینکارو کردم‌‌♥
دیدگاه ها (۳)

____[The Forbidden Crossing]____

فیک تهیونگ

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

چند پارتی(درخواستی)

رمان دخت من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁴ویو: جونگ‌کوکچند ساعت گذشته بود....

کپشنننن🎀🌚عروسک من😈🔞پارت سی و پنجوارد اتاق شدم پیرهنش تنش نبو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:9رفت بیرون و درو قفل کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط