چند پارتی(درخواستی)

[وقتی دوست نداشت ولی...]

________________________________

["فلش بک به ساعت 3 شب "]

-----------------------

با گلو درد از خواب بیدار شدم یکم هوا روشن بود گلوم خوشک شده بود خیلی درد میکرد
دستمو سمت میز کنار تخت بردم و لیوان برداشتم ولی خالی بود

"+وایییی کی حوصله داره بره آب پر کنه

حوصله نداشتم آب بیارم ولی با گلو درد خوابم نمی‌برد از روی تخت بلند شدم و ملافه روی مبل برداشتم انداختم روی خودم لیوان از روی میز برداشتم و از اتاق بیرون اومد

خونه کامل تاریک بود یکی از چراغ هارو زدم و با قدم های آروم ذحرکت کردم خونه توی سکوت همیشگی شب فرو رفته بود و نور کم رنگ ماه از لای پرده های پذیرایی افتاده بود روی کف چوبی
مبل های همیشگی سر جاشون بودن و روی میز پذیرایی چند تا وسیله ای که عصر همون جا گذاشته بودم دیده میشد
از کنار دیوار رد شدم و قاب عکس های رو یکی یکی توی تاریکی میدیدم
آشپزخونه اون طرف راهرو بود و از همین جا میتونستم نور کوچیک چراغ بالای سینک رو ببینم
آروم رفتم سمت آشپزخونه فقط برای یه لیوان آب

بطری آب در آوردم از یخچال و لیوانمو پر آب کردم چند قولب خوردم بطری داخل یخچال گذاشتم و رفتم سمت در اتاق با قدم های آروم از راه روه رد میشدم اومیدوارم جونگکوک بیدار نشه وگرنه بدبخت میشم نفس عمیقی کشیدم و یکم سرعتم بیشتر کردم
نزدیک اتاق جونگکوک بودم که صدای جونگکوک اومد

"_باشه عشقم چقدر

چند ثانیه مکث کرد

" _باشه الان واریز میکنم

دوباره چند لحظه مکث

"_منم دوست دارم
" _خداحافظ

بعد مکالمه جونگکوک قلبم درد گرفت صدای خورد شدن قلمو شنیدم ناخداگاه از دستم لیوان آب افتاد
در اتاق جونگکوک. باز شد و نور اتاق کلا رفت تو چشمام به جونگکوک.با چشمای خیس خیره شده بود

جونگکوک به زمین نگاه کرد
ملافه از روی دوشم افتاد هنوز به جونگکوک خیره بودم

"-چته اینجا چیکار میکنی

" +من... من تو واقعا داشتی.... با دختره حرف میزدی...؟

"_به تو چه
" _باتو ببین پر خونه

اصلا برام مهم نبود جونگکوک کشوندم طرف که شیشه نیست روی زمین نشوندم و به پاهام نگاه کرد

"_ببین پاهاتو پر خونه همه شیشه ها رفته تو پات

دست جونگکوک پس زدم و از روی زمین بلند شدم

" _ا/ت چیکار میکنی بشین پات پر شیشست
"_راه بری بیشتر میره تو پات

" +به تو چه
"+مگه نگفتی داخل زندگیت دخالت نکنم پس منم میگم توهم داخل زندگیم دخالت نکنی

خشم تو چشمای جونگکوک میتونستم ببینم
جونگکوک بغلم کرد گذاشتم روی مبل
جعبه کمک های اولیه آورد و شروع کرد به پانسمان کردن پاهام
وقتی شیشه هارو از پاهام در میومد دردش کل بدنمو می‌لرزوند
اصلا نمیدونم چی شد که لیوان از دستم افتاد

_________________________

خب اینم از این پارت اومیدوارم دوست داشته باشین 💞❤️
دیدگاه ها (۲۱)

چند پارتی

چند پارتی

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟑جونگکوک:اخخ پاهام شکست. تهیونگ:الهی، ع...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

سناریو درخواستی

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)بیشتر از ۱۰ دقیقه‌ست ک...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط