من یه عمر خودم بودم و خودم ...

من یه عمر خودم بودم و خودم ...
تو یادت نمیاد ، من غروبا میشستم پشت همین پنجره ، دستم رو میذاشتم زیر چونه و آدمهایی رو نگاه میکردم که بود و نبودشون برام فرقی نمیکرد ...
تو خبر نداری ، من همینجا ، با هر لبی که به لیوان چایی میزدم ، به حماقت اون دونفری که شونه به شونه ی هم راه میرفتن ، میخندیدم!
چه میدونستم روز بارونی چیه؟
غروب جمعه چه دردیه؟
انتظار چی میگه؟
من اصلا قبل تو ...
تو نمیدونی ،
وقتی نیومده بودی من حتی معنی "قبل" و "بعد" رو هم نمیدونستم .
من انقد پرت بودم که نمیدونستم به اون دو نفری که دارن باهم رlه میرن باید حسادت کنم .
من فکرشم نمیکردم که یک روز ، خودمو پیش یکی دیگه جا بزارم ...
شاید ...
شاید تو بی تقصیر بودی ، اما کاش
کاش میفهمیدی ؛
یا از اول نباید میومدی ، یا وقتی اومدی دیگه حق رفتن نداشتی ...
دیدگاه ها (۷)

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

زبون آدم حالیت نمیشه تو؟ نگفتم که اگه (پستم ایرادی داشت بهم ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 193♡⁠。⁠)⁩هق هق ...

اولین تیزر فصل دوم گلها و گناهان 🪽🫠زینب: کادر کجاست؟سرهات: ت...

۳ پارتی

@nphotography

هنوزم وقتی می‌نویسم، دستم می‌لرزه. نمی‌دونم از سرماست یا از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط