بسوزدآنکه سربازی بناکرد تورا از من مرا از تو جدا کرد

بسوزدآنکه سربازی بناکرد تورا از من مرا از تو جدا کرد
گروهبانان مرا بیچاره کردند لباس شخصی ام را پاره کردن به خط کردن تراشیدن سرم را لباس آش خوری کردن تنم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲۵یک شب روی بالکن هتل ایستاده بودیم.جونگکوک از پشت سر ب...

Part ¹با سردرد شدیدی از خواب بیدار شدم، لباس عروس هنوز تنم ب...

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

کپشن مهمههه🐥🎀عروسک من😈🔞پارت نوزدهم "فرشته"موهای موج دارمو شا...

پارت ۱۴مست شده بودم حالم دست خودم نبود.ناله میکردم و میگفتم ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت ۲ویو روبی:توی اتاق بودم و داشتم فکر میکردم به این که ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط